آرامش


خدایا!

می خواهم  از همین نقطه آغاز تا سرزمین مقدست درددل کنم ،

از همین جا........تااااااااا خانه ات :

می دانی  بنده ای هستم که می شناسم ،

خدا را......کعبه را .......مکه را ..... بهشت را...

واین به خاطر تقدس قلب و عشق من است ،

و امروز ایمان آورده ام

که اصل عشق جایی نیست جز در بی نهایت آرامش!

و اما آرامش...

 آرامش در قاموس من یعنی :

  من هر صبح با نفسهایی مسیحایی زنده شوم،

و آن نفس ها هر شب گرمابخش لحظات رویایی من باشد،

من یک عمر نقاش ساعات مقدس  با او بودن،

واو التیام بخش زخمهای ناسور دلم!

به همین سادگی ....

 پس خدای من تمنای دلم را بشنو :

 می خواهم در باغ آرزو هایش پرنده ای شوم آزاد،

تا بر روی شاخه های پر محبت وجودش ،

لانه ای بنا کنم در و دیوارش همه از...عشق ....همه از آرامش !!

خدایا مرا در یاب !

ببین که عطر بودنش چگونه باغ دلم را بهشتی کرده است ،

ونبودنش چه خزانستانی از دلم می سازد!!

بنده نه چندان رام خودرا نومید بر نگردان که من به سیاهی کعبه ات امید دارم!!

 ساده می گویم خدا ،

این تو واین بنده دردمند بینوایت ،

  می آید تا آرامش  را ازتو بگیرد ،

از کرمت به دور است که دست خالی بازگردد......

یا علی!!!

 

سجاده ام کجاست؟

می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم

این دل گرفتگی مداوم شاید،

تأثیر سایه ی من است،

که این سان گستاخ و سنگوار

بین خدا و دلم ایستاده ام

سجاده ام کجاست؟

 

/ 2 نظر / 20 بازدید
عاشق کوهستان

به به ...[دست] باسلام و عرض ادب[لبخند] پیشاپیش عیدتون مبارک[گل]

سارا

نسلام گلم.مرسی که ب وبمون سر زدین.من زیاد نت نمیام.شمارو لینک کردمموافقم با تبادل لینک[گل]