پاتوق رفیق بامرام

 

زندگی در جریان است...

باز در جریان است...

زندگی را گویم...

همچو رودی که به دریا ریزد...

همچو اشکی که به هنگام بلا به رخ کودک خردی ریزد...

باز در جریان است...

زندگی را گویم...

با تمام بد و خوبش گذراست...

پس چه بهتر آن است...

که به هنگام هجوم غم و در سایه ی ترس...

باز از سردی ایام و زمان...

به خدا برد پناه که بود مایه ی آرامش و عشق دو جهان...

عمر در جریان است...

بی درنگ در پس هر ثانیه ای می گذرد...

و به دنبال همه بیش و کمش...

آنچه که جاوید است حسن خلق است و وفا...

گرچه قدر دلت انگار ندانند برخی

باز باید که به رسم گل سرخ

از دیار ملکوت

باحضور بغضی از جنس سکوت

چشم بر بست بر این تاریکی...

یادمان باشد این

                          مثل تاریخی

کز محبت خارها گل می شود

کینه با عشق از دل سنگ می رود

 

/ 0 نظر / 17 بازدید